واژه هاي بازاريابي به زبان ساده
به اين ميگن بازاريابي مستقيم
شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن"
به اين مي گن تبليغات
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن"
به اين ميگن بازاريابي تلفني
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟"
به اين ميگن روابط عمومي
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟"
به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه
به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه
به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن"
به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه
به اين ميگن منع ورود به بازار
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد بهش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو
به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي.
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه.
به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي.
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه
به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار.
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد
به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار.
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد.
به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار.
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيد
به اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره.
به اين مي گن بازاريابي سنتي.
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد.
به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!
شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه داشته باشيم?؛
به اين ميگن فقدان استراتژي در بازار
ادامه مطلب
هر مانعي يك فرصت است
در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را كه در يك جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشهاى قايم شد تا ببيند چه كسى آن را از جلوى مسير بر ميدارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با كالسكههاى خود به كنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آنها نيز به شاه بد و بيراه گفتند كه چرا دستور نداده جاده را باز كنند. امّا هيچيك از آنان كارى به سنگ نداشتند.
سپس يك مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديك سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانهاش را زير سنگ قرار داد و سعى كرد كه سنگ را به كنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدنها و عرق ريختنهاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى كه سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آنها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد كيسهاى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. كيسه را باز كرد پر از سكههاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه كه اين سكهها مال كسى است كه سنگ را از جاده كنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را ميدانست كه بسيارى از ما نميدانيم!
«هر مانعى، فرصتى است.»
ادامه مطلب
تمام توان
اشك پسرك از سر نا اميدي جاري شد. در تمام اين لحظات، پدر پسرك از پشت پنجره اتاقش اين داستان غم انگيز را تماشا مي كرد. در همان حال كه اشك هاي پسرك فرو مي ريخت، سايه بزرگي گودال شني و پسرك را پوشاند. پدر پسرك با ملايمت اما محكم پرسيد: " چرا تمام نيروي اي را كه در اختيار توست به كار نمي بري؟"
پسرك با حالتي مغلوب در ميان هق هق و با صدايي بريده بريده گفت:" اما پدر من همين كار را كردم، من تمام توانم را به كار بردم."پدر به آرامي حرف او را تصحيح كرد." نه پسرم! تو تمام قدرتي را كه داشتي استفاده نكردي. تو از من كمك نخواستي!"
پدر خم شد، سنگ را برداشت و آن را از گودال شني به بيرون پرتاب كرد
برداشت شخصي :
بعضي اوقات فكر ميكنيم اگه نمام توان خودمونو بكار ببريم مشكل حل ميشه اما واقعا اون تمام توان ماست
ما بعنوان كسانيكه داريم ( لااقل سعي ميكنيم) كارآفرين ميشم بايد يادبگيريم كه فقط زور زدن و ... كارمونو پيش نميبره بلكه گاهي لازمه ارتباط مفيدي داشته باشيم ، گاهي لازمه مهره درست رو برداريم ؛ گاهي لازمه از آدمه مناسبي كمك بگيريم ؛ گاهي لازمه كار رو بسپاريم دست آدمه كاردان !!!
ادامه مطلب
نقاط ضعف يا ...
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند.
در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبررسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود.استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد.سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد!
سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاه ها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات كشوري، آن كودك يك دست موفق شد تمام حريفان را زمين بزند و به عنوان قهرمان سراسري كشورانتخاب گردد. وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: "دليل پيروزي تو اين بود كه اولاً به همان يك فن به خوبي مسلط بودي، ثانياً تنها اميدت همان يك فن بود، و سوم اينكه راه شناخته شده مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود كه تو چنين دست نداشتي!
ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كني.راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است!
ادامه مطلب
ديوار شيشه اي يا ...
داخل يك قسمت يك ماهي بزرگتر انداخت و در قسمت ديگر يك ماهي كوچكتر كه غذاي مورد علاقه ي ماهي بزرگتر بود.
ماهي كوچكتر تنها غذاي ماهي بزرگ بود و دانشمند به او غذاي ديگري نمي داد... او براي خوردن ماهي كوچكتر بارها و بارها به طرفش حمله مي كرد، اما هر بار به ديوار نامرئي مي خورد. همان ديوار شيشه اي كه او را از غذاي مورد علاقش جدا مي كرد.بالا خره بعد از مدتي از حمله به ماهي كوچك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به طرف ديگر اكواريوم و خوردن ماهي كوچك كار غير ممكني است.
پس از چندي، دانشمند شيشه وسط را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز كرد. اما ماهي بزرگ هرگز به سمت ماهي كوچك حمله نكرد. او هرگز قدم به سمت ديگر اكواريوم نگذاشت.
ميدانيد چرا؟
ان ديوار شيشه اي ديگر وجود نداشت، اما ماهي بزرگ توي ذهنش يك ديوار شيشه اي ساخته بود. يك ديوار كه شكستنش از شكستن هر ديوار واقعي سخت تر بود.
ان ديوار باور خودش بود. باورش به محدوديت. باورش به وجود ديوار. باورش به ناتواني.
ما هم اگ خوب در اعتقادات خودمان جستجو كنيم، كلي ديوار شيشه اي پيدا مي كنيم كه نتيجه ي مشاهدات و تجربيات قبلي ماست و خيلي از آنها هم وجود ندارند و فقط توي ذهن خود ما هستند.
با كمي انديشه، ديوارهاي ذهني و محدوديتهاي خود را پيدا نموده و از ميان برداريد.
ادامه مطلب
مرگ همكار
ادامه مطلب
ايميل
شايد اين داستان براي بسياري از شما تكراري باشد ولي آيا تا كنون فكر كرده ايد كه چقدر از اهداف و آرزوهايمان گذشته ايم تنها بدليل اينكه زيرساختها و پيش نيازهاي لازم را در خود نديده ايم؟
اگر بخواهيم به نداشته ها و نقاط ضعف خود بيانديشيم بايستي هميشه درجا بزنيم. يكي از خصوصيات افراد موفق عملگرا بودن است. آنها با علم به نقاط ضعف و تهديدها، شروع مي نمايند و منتظر ايده آلها نمي مانند
ادامه مطلب
تجزيه و تحليل نقطه سربه سر يك طرح اقتصادي
چگونه مي توان پيش بيني كرد كه يك ايده اقتصادي سودآور خواهد بود؟ صادقانه ترين پاسخ آن است كه بگوييم چنين كاري امكان پذير نيست، اما اين بي پاسخي نبايد شما را از تلاش براي تحليل ساده و بي سروصداي مالي آن ايده اقتصادي باز بدارد. آماده كردن آنچه كه به عنوان «تحليل نقطه سر به سر» يا «پيش بيني نقطه سر به سر» مصطلح است به علاوه چند كار كوچك ديگر مي تواند موفق يا ناموفقيت آميز بودن ايده اقتصادي تان را روشن كند.
تحليل نقطه سربه سر چه فايده اي دارد
تحليل نقطه سر به سر به شما مي گويد كه اين طرح چه مقدار پول لازم دارد تا به نقطه اي برسد كه در آن جا هزينه ها را پوشش داده و در آستانه سوددهي قرار بگيرد.
اگر بتوانيد به نقطه سربه سر برسيد و يا آن را پشت سر بگذاريد، يعني اگر بتوانيد درآمدي بيش تر از مايه كار را كه براي پوشش هزينه هايتان لازم داريد، فراهم آوريد، آن گاه طرح اقتصادي شما شانس خوبي براي سودآوري خواهد داشت. بسياري از پيمانكاران با تجربه از تحليل نقطه سربه سر به عنوان ابزار اوليه نمايش وضعيت پروژه هاي اقتصادي جديد، استفاده مي كنند. آنان اوقات خود را صرف طراحي يك برنامه مبسوط كسب و كار نمي كنند مگر آن كه پيش بيني نقطه سر به سر نشانگر سرريز درآمد در مقايسه مايه كار و هزينه هاي مرتبط باشد.
خبر خوش اين كه تحليل سر به سر خود ذاتاً و الزاماً بخشي از هر طرح اقتصادي است. بنابراين چنانچه هم اكنون مشغول تهيه يك تحليل نقطه سربه سر هستيد اين به آن معني است كه كار بر روي طرح اقتصادي تان را آغاز كرده ايد.
چگونه مي توان يك «تحليل نقطه سربه سر» را آماده كرد
براي تهيه يك تحليل نقطه سربه سر بايد راجع به هزينه ها و درآمدهايتان دركي نزديك به واقعيت داشته باشيد. به همين منظور بايد تحقيقي جدي شامل بررسي بازار جهت تعيين حجم فروش محصول يا خدماتتان و نيز تخميني از هزينه هايتان را ارايه دهيد. كتاب ها و برنامه هاي نرم افزاري طراحي كسب و كار مي تواند در تخمين منطقي درآمدها و هزينه ها، كمك موثري كند. شما بايد تخمين ها و محاسبات زير را انجام دهيد.
هزينه هاي ثابت: هزينه هاي ثابت اصولاً ماه به ماه تفاوت چنداني نمي كند و معمولاً شامل اجاره، بيمه، هزينه هاي جاري و... مي شود. بهتر است چيزي حدود 10 درصد به اين هزينه ها هنگام تعيين نقطه سربه سر اضافه كنيد تا جبران هزينه هاي غيرقابل پيش بيني را بكند.
درآمد: اين مبلغ نشان دهنده كل درآمد حاصل از فروش شما طي يك دوره مثلاً يك ماه و يك سال است. براي تهيه يك تحليل معتبر از نقطه سربه سر بايد پيش بيني هاي خود را براساس آنچه واقعاً تصور مي كنيد اتفاق مي افتد و نه آنچه كه دوست داريد اتفاق بيفتد، پايه گذاري كنيد.
متوسط سود ناخالص از هر فروش: متوسط سود ناخالص، مبلغي است كه پس از كسر مايه كار (نرخ خريد محصول يا خدمات باقي مي ماند. مثلاً اگر علي، كالايي را به طور متوسط 000ر10 ريال بخرد و به طور متوسط 000ر15 ريال بفروشد، متوسط سود ناخالص وي 000ر5 ريال خواهد شد.
درصد متوسط سود ناخالص: چنين درصدي نشان دهنده اين است كه چند ريال از هر يك تومان درآمد، سود ناخالص محسوب مي شود. براي محاسبه درصد متوسط سود ناخالص، بايد رقم متوسط سود ناخالص را بر متوسط قيمت فروش تقسيم كنيم. به عنوان مثال اگر متوسط سود ناخالص علي برابر پنج هزار ريال و متوسط قيمت فروش وي برابر 15 هزار ريال باشد آن گاه درصد سود ناخالص وي (پنج هزار تقسيم بر 15 هزار) يعني 33/0 مي شود.
محاسبه نقطه سر به سر: اكنون كه محاسبات فوق را انجام داديد، تعيين نقطه سر به سر بسيار ساده و آسان خواهد بود. با تقسيم هزينه هاي ثابت سالانه و يا ماهانه (تخميني) درصد سود ناخالص به رقمي مي رسد كه همان درآمد مورد نياز تا رسيدن به نقطه سر به سر است. مثلاً اگر هزينه هاي ثابت علي در هر ماه چهار ميليون ريال و درصد سود ناخالص وي طبق تخمين فوق برابر 33/0 باشد، آن گاه نقطه سر به سر علي براي درآمد ماهانه برابر (چهار ميليون تقسيم بر 33/0) يعني حدود 200ر121ر12 ريال خواهد بود. ضمناً توجه داشته باشيد كه اين رقم شامل هيچ گونه سودي براي علي نيست و صرفاً هزينه هاي ياد شده وي (در قسمت هزينه هاي ثابت) را پوشش مي دهد.
اگر به نقطه سر به سر نرسيديد
چنانچه نقطه سر به سر فعاليت اقتصادي شما بالاتر از درآمدهاي مورد انتظارتان بود آن گاه بايد در مورد تغيير برخي از شاخص هاي طرح خود تجديدنظر كنيد. به عنوان مثال مي توان راجع به موارد زير فكر كرد:
به دنبال منابع تامين كننده ارزان تري باشيد.
كار را خودتان انجام دهيد تا هزينه هاي پرداخت حقوق تعديل شود.
با تغيير محل كار نسبت به كم كردن اجاره بها اقدام كنيد.
محصول يا خدمات خود را (در صورت امكان) با قيمت بالاتري عرضه كنيد.
اگر هنوز با وجود اين تغييرات هم، رسيدن به نقطه سر به سر امري محال به نظر مي رسد، بهتر است اين ايده اقتصادي را دور بريزيد و پول و وقت خود يا ديگران را هدر ندهيد.
تحليل هاي مالي بيش تر
اگر پيش بيني نقطه سر به سر در طرح شما بيانگر درآمدي بيش تر از آنچه هست كه نياز داريد.
به عبارت ديگر هزينه ها پوشش داده مي شود و مبالغي هم باقي مي ماند، آن گاه بايد احساس موفقيت كنيد اما هنوز بايد حساب كنيد كه اين كار واقعاً چقدر سودآور است و آيا كفاف شيوه زندگي و ديگر مخارج گوناگون شما را مي دهد يا نه؟ خلاصه اين كه پيش بيني نقطه سر به سر ابزاري قوي براي چشم انداز هر فعاليت اقتصادي است، اما اگر خواستيد واقعاً سرمايه گذاري كنيد و كار را شروع كنيد، آن گاه به بررسي هاي تكميلي بيش تري نياز خواهيد داشت. مواردي كه در زير مي آيد از جمله اين بررسي هاي تكميلي است و براي ترسيم تصويري واضح تر از فعاليت اقتصادي شما مفيد است:
پيش بيني سود و زيان
اين يك برنامه مقايسه اي ماهانه است كه متوجه سود خالص كار مي باشد.
برنامه گردش نقدينگي
در اين طرح درمي يابيد كه براي انجام كار در هر ماه واقعاً به چه مقدار نقدينگي نياز داريد.
تخمين هزينه ها در مرحله شروع
در اين قسمت كل هزينه ها تا زمان سوددهي طرح و ايده اقتصادي محاسبه مي شود.
ادامه مطلب
پدر پولدار پدر بي پول
خوب، من هم تا همين ديشب زياد به اين موضوع فكر نكرده بودم. اما ديشب مقدمه كتاب «پدر پولدار ، پدر بيپول» نوشته رابرت كيوساكي رو خوندم كه در همين باره بود. نويسنده معتقد بود كه يكي از دلايلي كه پولدارها، هر روز پولدارتر و بيپولها، بيپولتر ميشن، و اقشار متوسط در ميان قرض و قولههاشون دست و پا ميزنن، اينه كه موضوع پول، فقط تو خونهها مطرح ميشه، نه توي مدرسه. اكثر ما، توسط والدينمون با پول آشنا ميشيم نه توسط معلمهامون. بنابراين يك پدر و مادر بيپول چه چيزي در اين خصوص ميتونن به بچههاشون ياد بدن؟
يه نكتهاي از اين كتاب كه خيلي براي من جالب بود (شايد به اين خاطر كه شبيه زندگي خودمه) اين بود كه كيوساكي ميگه اكثر والدينهاي طبقه متوسط به پائين به بچههاشون توصيه ميكنن «به مدرسه برو، خوب درس بخون، و به دنبال يه شغل مطمئن باش.» اكثر بچههاي اين خانوادهها هم با نمرات بالا از مدارس فارغالتحصيل ميشن، اما برنامهريزيِ ماليِ شخصيشون خيلي فقيرانه است!
تو مراكز آموزشي، هيچگونه آموزشي درخصوص پول به بچهها داده نميشه. اين مراكز عموماً بر روي آموزشهاي تحصيلي و مهارتهاي تخصصي تكيه ميكنن. به همين دليل هم پزشكها، حسابدارها، بانكدارها و مهندسهايي كه با نمرات بالا از دانشگاهها فارغالتحصيل ميشن، هنوز در امور مالي و مهارتهاي اقتصادي زندگيشون لنگ ميزنن. به واقع بخش عمده مشكلات ملي ما، به اين دليله كه سياستمداران بلند مرتبه ما كه داراي تحصيلات عاليه و مقامات رسمي دولتي هستن، نه تنها براي تصميمگيريهاي مالي و اقتصادي، آموزش درستي نديدند بلكه شايد اصولاً هيچگونه آموزشي در اين زمينه نديده باشن!
خوب البته اين موضوعيه كه بايد خيلي بهش فكر كرد. تا اينجا كه من اين كتاب رو خوندم، متوجه شدم كه آقاي كيوساكي در دوران كودكي دو پدر داشته. كه بعدها يكيشون بيپول موند و ديگري (كه پدرخوندهاش بود) پولدار شد. هر كدوم از اين پدرها قبل از اينكه بيپول يا پولدار بشن، در رابطه با پول نظر خاصي داشتن كه مقايسهشون ميتونه جالبه:
پدر بيپول: من نميتونم از عهده مخارج بربيام.
پدر پولدار: چگونه ميتونم از عهده مخارج بربيام؟
پدر بيپول: عشق به پول، ريشه همه شرارتهاست.
پدر پولدار: فقدان پول، ريشه همه شرارتهاست.
پدر بيپول: خوب درس بخون تا يه شركت خوب براي كار پيدا كني.
پدر پولدار: خوب درس بخون تا بتوني يه شركت خوب درست كني.
پدر بيپول: وقتي به پول رسيدي، محكم نگهش دار، مواظبش باش و ريسك نكن.
پدر پولدار: ياد بگير چطور با پول ريسك كني.
پدر بيپول: خونه ما بزرگترين داراييمونه.
پدر پولدار: خونه ما يه بدهيه. و اگه بزرگترين داراييتون خونهتون باشه، پس خدا به دادتون برسه.
پدر بيپول: من نميتونم از عهده مخارج بربيام.
پدر پولدار: چگونه ميتونم از عهده مخارج بربيام؟
پدر بيپول: پول موضوع مهمي نيست.
پدر پولدار: پول قدرته.
ادامه مطلب
داستان زندگي 20 نوآور و كارآفرين برتر كسبوكار در قرن اخير
موفقيت و ثروت، به ندرت با پيروي از قواعد مرسوم و خطر نكردن به دست ميآيد. برعكس، بزرگترين موفقيتها نصيب كساني شده است كه حاضر بودند بيرون از مرزبنديها حركت كنند و شيوههاي اجراي بازي را تغيير دهند. در اينجا بيست نفر از نوآوران كسبوكار از گذشته و حال معرفي ميشوند كه داستانهاي زندگيشان از جهات بسياري متفاوت است، اما همگي به يك حقيقت واحد اشاره دارند «اينكه ابتكار عمل، خلاقيت و جسارت، بسيار مهمتر از پيروي از قواعد هستند» (اگر چه احتمال دارد هر از گاهي خود را در مسير خلاف قانون بيابيد
1) جك ولش
نشريه فورچون در سال 1999 وي را «مدير قرن» ناميد. عمده شهرت خود را مديون بازسازي و سازماندهي شركت جنرال الكتريك است كه سطوح مديريتي را از 29 سطح به 6 سطح كاهش داده، برخي حوزههاي كسبوكار را تعطيل كرده و درصد زيادي از زيردستان خويش را اخراج نمود. بهرغم تاكتيكهاي قوي و بيپرواي وي (به خاطر اخراج تعداد زيادي از كاركنان شركت، به او «جك نوتروني» مشابه با بمب نوتروني لقب داده بودند)، توانست ارزش جنرال الكتريك را از 12ميليارد دلار به 280ميليارد دلار رساند كه بزرگترين افزايش ارزش در هر شركتي در زمان هر مديرعاملي بوده است.
2) استيو جابز
از بنيانگذاران شركت اپل و رييس پيكسار كه به عنوان ياغي و هنرمند و به همان اندازه مدير تجاري، توانست يك سر و گردن بالاتر از سيليكون ولي قرار گيرد. مجله فورچون او را «مرشد فرهنگي جهاني» ناميد كه مسوول تغيير شيوه كار و اجراي موسيقي در جهان بوده است. با اينحال او را به خاطر كارهايي از اين قبيل هدف انتقاد قرار دادهاند: گرايشات برتريجويانه، اعتبار زيردستان را براي خود خرج كردن، مديريت خرد كسبوكار، اخراج كاركنان از روي خشم و هر تعداد خلافهاي اندك مثل پارك كردن مرسدس بنز خود در مكان مخصوص معلولان. ارزش خالص دارايي وي بيش از 20ميليارد دلار برآورد ميشود.
3) سر ريچارد برانسون
ريچارد برانسون در سال 1972 و در سن 22 سالگي، نخستين فروشگاه صفحه موسيقي خويش به نام ويرجين را در لندن افتتاح كرد و نخستين قراردادش را با مايك الدفيلد براي صفحات موسيقي ويرجين امضا كرد. سال بعد يكي از صفحات موسيقي الدفيلد روانه بازار شد و در تعداد ميليوني به فروش رفت كه متني كلاسيك از موسيقي آزمايشي الكترونيكي شد. پنج سال بعد، برانسون قراردادي با يك گروه موسيقي راك امضا كرد كه ساير موسسات آنها را رد كرده بودند. برانسون علاوهبر فروشگاههاي صفحه موسيقي و شركت هواپيمايي، به خاطر تلاشهاي ركوردگذار جهاني مشهور است و به اندازه سلطان تجاري بودن به خاطر بيباك بودنش مورد احترام است. او كه شخصيت پرجذبه و قابلي پيدا كرده است در تعدادي از پرطرفدارترين نمايشهاي تلويزيوني ظاهر ميشود. او يك سفينه فضايي نيز دارد. حداقل اين كه برانسون ثابت كرده است يك نفر ميتواند در عين حال كه يكي از ثروتمندترين و موفقترين مردم جهان است، گرم و دوستداشتني نيز باشد.
4) سام والتون
سام والتون در سطرهاي پاياني كتاب خود با عنوان «ساخت آمريكا» نوشت مهمترين قانون در تجارت، شكستن همه قوانين است. او همچنين گفته است، «من هميشه به خودم، به خاطر زيرپاگذاشتن قوانين كسان ديگر، افتخار ميكردم و هميشه طرفدار انسانهاي سركش و تكرويي بودم كه قواعد من را به چالش ميكشيدند.» رويكرد نوآورانه و جسارتآميز وي به كسبوكار، تاسيس فروشگاههاي زنجيرهاي جهاني وال مارت بود كه در سال 2002 توانست جاي شركت نفتي اگزان را به عنوان بزرگترين شركت جهان بگيرد.
5) بيل گيتس
اين را ديگر همه ميدانند كه ثروتمندترين مرد جهان كسي است كه از دانشگاه اخراج شد. بيل گيتس به جاي اتمام تحصيلات در دانشگاه معتبرهاروارد، تصميم گرفت به يك فعاليت پرريسك اشتغال ورزد و تمام وقت خويش را به كسبوكار كوچكي به نام «مايكرو سافت» اختصاص داد كه با كمك همكلاسي خود پل آلن تاسيس كردند. گيتس كه از رويههاي موجود منبع دسترسي باز توسعه نرمافزار رضايت نداشت، تصميم به پولي كردن سيستم گرفت و درخواست اخلاقي براي منبع بسته كرد. او با تغيير قواعد توسعه نرمافزار،صنعت نرمافزار را به نحوي كه امروزه ميشناسيم تثبيت نمود.
6) دونالد ترامپ
ميلياردر خودساخته، سلطان املاك و مستغلات و به عنوان كسي كه قواعد را به وجود ميآورد شناخته ميشود. در بين قواعد ترامپ براي موفقيت، اين واژهها را پيدا نخواهيد كرد: شرم، بخشندگي، همدردي يا مهرباني. دونالد ترامپ، رييس اصالتا قلدر ضعيفكُش، يك نماد فرهنگي و يكي از مشهورترين مردان جهان است. از مقايسه عكسهاي تبليغاتي وي در سالهاي اوليه شهرت يافتن وي با تسلط اخير وي در صحنه جهاني، روشن ميشود كه ترامپ چهره مشخصا رذيلانهاي پيدا كرده است. در حالي كه هيچ كس رهبري ترامپ را در كسبوكار زيرسوال نميبرد، شهرت وي، اگر نه ثروت وي، بيش از آنكه ناشي از معاملات تجاري خاص يا تصميمات حرفهاي باشد به خاطر تصوير «رييس پست فطرت» و زندگي شخصي پرسرو صداي وي بوده است.
7) هنري فورد
پدر خودروهاي امروزي، بنيانگذار شركت خودروسازي فورد و مخترع خط مونتاژ متحرك خودرو، رهبر تجاري كاملا غيرمتعارفي بود. هنري فورد با پافشاري بر توليد انبوه خودروهاي ارزان براي يك بازار گسترده، زمانه خويش و نيز سرمايهگذاران را به چالش كشاند. او دستمزدي بسيار بيشتر از آنچه مرسوم بود به كاركنان شركت پرداخت كه اين كار را «مشوق دستمزد» ناميد و بدين وسيله توانست نيروي كار قوي را جذب و نگه دارد. فورد از «سرمايهداري رفاهي» حمايت ميكرد و علاقه غيرمعمولي به وضعيت زندگي كاركنان نشان داد و آنها را ملزم به زندگي طبق قوانين تعيين شده در «واحد جامعهشناختي» خود ميكرد، به طوري كه چگونگي گذراندن ساعات فراغت آنها را مشخص و محدود ميساخت. ريسكهاي وي نتيجه داد و شركت فورد به ترسيم چشمانداز مدرن شهري كمك كرد.
8) ري كراك
ري كراك نخستين رستوران مك دونالد را باز نكرد. او صرفا يك شركت كوچك خانوادگي را به حق امتياز جهاني چندميليارد دلاري تبديل نمود. استعداد كراك مثل هنري فورد و قبل از او اين بود كه راهي پيدا كرد تا كالاهاي با كيفيت را به يك بازار انبوه وارد كند. او با معرفي خط مشيهاي اكيد براي چگونگي توليد و فروش اقلام غذايي، انقلابي در صنعت رستوران به وجود آورد. او فروش همبرگر را به يك علم تبديل كرد و حتي صاحبان حق امتياز خود را مجبور به گذراندن ليسانس همبرگرشناسي در موسسه آموزشي مك دونالد كرد. اما كراك بر خلاف فورد، به خاطر پرداخت دستمزد تا حد امكان اندك به كاركنانش مورد انتقاد واقع شد و متهم گرديد كه سعي در دور زدن قوانين حداقل دستمزد را داشت.
9) لي كا شينگ
ماجراي لي كا شينگ، ماجراي آمريكايي واقعي است: سختكوشي، عزم استوار و انتخابهاي هوشمندانه كه او را از فقر خارج ساخت و به محيط زيست اهميت ميدهد. تنها تفاوت اين است كه شينگ از چين است. ثروتمندترين مرد در هنگ كنگ، مجله فوربس ارزش خالص داراييهاي شينگ را 5/26ميليارد دلار گزارش كرده است. براي مردي كه ديپلم دبيرستان ندارد چنين ثروتي بد نيست. او هنوز به گذشته معمولي خويش وفادار مانده است (خانوادهاش هنگامي كه ژاپن چين را اشغال كرد از كشور فرار كردند) و ترجيح نميدهد ثروت خويش را به رخ بكشد. او به آرامي و مطبوع سخن ميگويد و از كفش و ساعت ارزان قيمت استفاده ميكند. در عين حال نظم و انضباط وي و جهتگيري روشن در كسبوكار باعث شده كه لقب سوپرمن به وي بدهند. با اينكه تركيبي منحصربهفرد از شرق و غرب جهان است كاملا به هيچ قالبي در نميآيد.
10) روپرت مورداك
سلطان رسانههاي خبري و يكي از قدرتمندترين مردان جهان با مالكيت شركتهاي بسياري از قبيل نيوز كورپرويشن، فاكس نيوز و نيويورك پست، روپرت مورداك 109مين مرد ثروتمند جهان است و مقام اعظم در رتبه كاتوليكي سنت گريگوري كبير (لقبي كه پاپ جان پل دوم به اين استراليايي – آمريكايي اعطا كرد هر چند كه مورداك پروتستان است) وي به خاطر قدرت بسيار زيادي كه در رسانهها كسب كرده و استفاده غيراخلاقي از اموال خود در مسير ديدگاههاي سياسي دست راستي خويش، مورد انتقاد وسيعي واقع شده است. او در سراسر فعاليت كارآفريني خويش، منافع رسانهاي و سياسي خويش را با ترسيم دقيق يك خط متوازن ساخته است، اما هميشه بدون حادثه نبوده است.
11) كري پاكر
وقتي كه در سال 2005 كري پاكر از دنيا رفت ثروتمندترين مرد در استراليا و سهامدار اصلي شركت نشر و پخش بود. وقتي پدر وي فرانك پاكر، سلطان رسانه از دنيا رفت، كري امپراتوري خانوادگي را به ارث برد كه اگر به خاطر اختلاف خانوادگي نبود به برادر بزرگترش كلايد ميرسيد كه با عزيمت او به آمريكا اختلاف خاتمه يافت. كري پاكر كه رقيب قسمخورده غول رسانهاي روپرت مورداك بود اغلب با اتهامات مختلف روبهرو ميشد تا جايي كه متهم به فرار مالياتي، جنايت سازمان يافته و قاچاق مواد مخدر شد، اگر چه پاكر سرانجام از تمام اتهامات تبرئه شد هنوز در استراليا به عنوان كسي كه در جنايات سازمان يافته نقش داشته است به ياد آورده ميشود.
12) آندرو كارنگي
مهاجر فقير اسكاتلندي كه با تشخيص نياز به تغيير، توانست به ثروتمندترين مرد در آمريكا تبديل شود. او خود را با بازارهاي در حال توسعه تطبيق داد، سرمايهگذاري سنگيني در فناوريهاي نو كرد و هراسي نداشت كه توصيههاي خويش را زير سوال ببرد.
در سن 33 سالگي، بيمناك از اينكه عمر خود را وقف ثروتاندوزي كردن، راحتي و آسايش را از وي سلب كرده است، نامهاي به خودش نوشت و توصيه نمود كه دنياي كسبوكار را در عرض دو سال براي هميشه ترك كند. نيازي به گفتن نيست كه او به اين توصيه عمل نكرد. اين تنها باري نبود كه حرف و عملش با هم همخواني نداشت. براي مثال، كارنگي در توجه صريح به برابرطلبي سياسي و حقوق كارگران در تشكيل اتحاديه نظير نداشت؛ اما او تاكتيكهاي ضد اتحاديهاي هنري فريك را تاييد كرد كه منجر به مرگ تعداد نامعلومي در جنگ هومستيد شد. كارنگي تلاش كرد به اين شعار خود كه «انساني كه ثروتمند ميميرد بدنام شده ميميرد»، عمل كند: او در زمان مرگش، 350ميليون دلار عمدتا براي ايجاد كتابخانههاي عمومي و پشتيباني از نهادهاي علمي
اهدا كرد.
13) بوريس برزويسكي
نسبت به اكثر بخشهاي جهان، فساد بخش شناختهشدهاي از تجارت و سياست در روسيه است، البته تجار و سياستمداران معمولا از اشاره به جنبه شرارتبار جاهطلبيهاي خود خودداري ميورزند، اما بوريس برزويسكي يك استثنا است. در حالي كه اين ميلياردر همه اتهامات در رابطه با ارتباطات خود با فعاليتهاي جنايي را رد ميكند، او علنا تهديد كرده است جاي ولاديمير پوتين را «با زور» ميگيرد. برزوسكي كمك كرد تا پوتين به قدرت برسد و اكنون او را متهم به جنايت ميكند.
تعجبي ندارد كه برزويسكي هدف عمليات ترور قرار گيرد. او عضو برجسته آكادمي علوم روسيه بود. قبل از اينكه از خريد و فروش خودرو به ثروت هنگفتي دست يابد كتابها و مقالات بيشماري درباره رياضيات كاربردي منتشر ساخت. او در حال حاضر به نام پلاتون النين و با پناهندگي سياسي در لندن زندگي ميكند.
14) اركادي كوهلمان
او خود را «از نوع بچه بدهاي» تشكيلات بانكداري مينامد. اركادي كوهلمان كه بنيانگذار و رييس اجرايي اي ان جي دايركت يكي از بانكهاي با رشد بالا در آمريكا است ميگويد او حتي بانكها را دوست ندارد و از كارتهاي اعتباري متنفر است. كوهلمان جداي از «انرژيبخشي» به صنعت بانكداري، يك شورشي با ذهن قوي است كه بانك خود را بدون دستگاههاي خودپرداز يا شعبات رنگ و وارنگ اداره ميكند. همه معاملات به صورت الكترونيكي بدون نياز به حداقل سپرده يا كارمزد از مشتري انجام ميشوند. كوهلمان ميگويد كه وي برخلاف اكثر مديران مالي قصد دارد به مردم كمك نمايد تا پولشان را پسانداز كنند نه اينكه خرج كنند. او ميخواهد پساندازكردن پول را «مطلوب سازد.»
15) ميكائيل دل
ميكائيل دل يكي از مهمترين نوآوران صنعت رايانه شناخته ميشود كه با كاهش واسطه و فروش مستقيم رايانه شخصي به مصرفكننده، به مصرفكنندگان اجازه داد تا با تلفن يا نامه، دستگاهها و تجهيزات را سفارش دهند. او كه از دانشگاه اخراج شد يكي از سه توليدكننده اصلي رايانه شخصي و يكي از مردان ثروتمند جهان است. (اگر ارزش ويژه داراييهاي وي را مقايسه كنيد به نظر ميآيد كه دل ميتواند 6 تا 7 دونالد ترامپ را بخرد.) برخي از رقباي دل، به مدل تجاري منحصربهفرد وي طمع كردند، اما بدون اينكه موفقيتي بهدست آورند. او القابي مثل «مرد سال» را از مجله PC، «مدير عالي در كسبوكار آمريكا» از نشريه Worth و «كارآفرين سال» از مجله Inc دريافت كرده است. تارنماي دل كام، يكي از بزرگترين سايتهاي تجارت الكترونيكي مصرفي در فضاي مجازي است.
16) رومن آبراموويچ
برخي زمانها او را «اليگارشي آرام» مينامند، پانزدهمين مرد ثروتمند جهان هميشه چشم خود را روي روابط پنهاني بسته است. رومن آبراموويچ كه وزنهاي در صنعت نفت روسيه و مالك باشگاه فوتبال چلسي است با تصميمات تجاري متهورانه و اغلب حيرت انگيز خود جهان را تحتتاثير قرار داده است. با وجود اتهامات وارده به وي كه ثروتش را از راه بدبخت كردن ديگران به دست آورده است، مجله اكسپرت، آبراموويچ را مرد سال روسيه معرفي كرد و جايزه مرتبه افتخار را به خاطر كارهاي نيكوكارانه براي توسعه منطقه چوكتكا دريافت كرد كه نماينده و فرماندار آن منطقه نيز هست. آبراموويچ قبل از رسيدن به چهل سالگي معاملات تجاري چند ميليارد دلاري انجام ميداد. او تاييد كرده است كه ميلياردها دلار بابت زد و بندهاي سياسي پرداخته است.
17) جف بزوس
آمازون كام، يكي از پيشتازان تجارت الكترونيكي است كه ابتدا براي كتاب استفاده ميشد. اينك يكي از پيشتازان در توسعه وب شده است كه چگونگي خريد و فروش هر چيزي از فيلم و موسيقي و لوازم آرايش و وسايل منزل را تغيير داده است. آمازون با اكتشاف و كاربرد فناوريهايي از قبيل آمازون كيندل و آمازون مكانيكال ترك، چگونگي مطالعه كتاب و تعامل مصرفكنندگان با رهبران بازار را تغيير داده است. جف بزوس، مردي كه در پشت اين پديده است ميگويد بيشتر موفقيت خود را مديون شانس و اقبال و كشف شهودي بوده است. بزوس هميشه يك چشم به مشتري داشته است و ريسكهاي زيادي را پذيرفته كه برخي اوقات به نفع آمازون نبوده است. با اين حال او موفق به هدايت آمازون از ميان بحران دات كام در دهه 1990 شد كه توانست يكي از معدود ستونهاي بادوام وب شود. بر خلاف مديران ساير سايتهاي پيشتاز وب مثل eBay، ياهو و گوگل، جف بزوس پست اجرايي خود را از آغاز يعني زماني كه فقط كتاب ميفروخت، حفظ كرده است.
18) سرگئي برين و لري پيج
اين دو با هم دوره دكترا را در استنفورد دنبال ميكردند كه موتور جستوجوي گوگل را توسعه دادند و شركت سهامي گوگل را تاسيس نمودند و دو مرد ثروتمند جهان شدند. در سال 2007 در كنار اريك اشميت، كسي را كه استخدام كردند تا به آنها در مديريت گوگل كمك كند طبق فهرست جهاني مجله PC مهمترين افراد در وب هستند. آنها سرمايهگذاران شركت تسلا موتورز شدهاند كه قصد توليد خودروهاي پيشرفته الكترونيكي را دارد. آنها يك بوئينگ 767 نيز خريدهاند كه به يك هواپيماي مديريتي بسيار بزرگ مبله شده لوكس تبديل شده است. آنها هنوز به طور رسمي در دوره مرخصي از تحصيل دكتراي خود در استنفورد بهسر ميبرند.
19) اينگوار كامپارد و خانواده
بسياري از ميليونها نفري كه از صدها فروشگاه IKEA در سطح جهان خريد ميكنند نميدانند كه دو حرف اول اين فروشگاه زنجيرهاي اثاثيه منزل از حروف نخست اسامي «اينگوار» و «كامپارد» گرفته شده است. (دو حرف آخر نيز از مزرعه الماتاريد و دهكده آگوناريد كه او به دنيا آمده بود، گرفته شده است) يكي از نوآوريهاي اساسي در پشت موفقيت IKEA شيوه كامپارد در يافتن راههايي براي كاهش دادن هزينهها است، در حالي كه طرحهاي اصيل و صاحب سبك ارائه ميكند كه به راحتي به منزل برده شده و قابل پياده كردن است. كامپارد به خاطر خست و صرفهجويي معروف است. با اينكه ثروتمندترين مرد اروپايي در جهان شناخته ميشود (البته ثروت وي از لحاظ قانوني متعلق به كل خانواده است) او ترجيح ميدهد با يك ولووي قديمي رانندگي كرده و در قسمت اكونومي كلاس سفر كند.
20) جورج سوروس
جورج سوروس ادعا ميكند كه از طريق تحليلگري مالي در وال استريت شروع به پول درآوردن كرد تا بتواند ثروت كافي براي پرداختن به علايق خويش كه نويسندگي و فلسفه بود پسانداز نمايد. او از انديشههاي فيلسوف بزرگ انگليسي سر كارل پوپر تاثير فراواني پذيرفت كه كتاب «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر باعث شد تا سوروس موسسه جامعه باز را تاسيس كند نهادي كه هدفش «شكلدهي به سياست عمومي براي ترويج حكمراني دموكراتيك، حقوق بشر و اصلاحات اقتصادي، حقوقي و اجتماعي» اعلام شده است. سوروس به خاطر عمل نكردن به ايدهآلهاي شفافيت خود مورد انتقاد قرار گرفته است، چون موسسه جامعه باز، بيش از آنچه قانون تكليف كرده است از فعاليتهاي خود را افشا نكرده و اهداف مطلقا سياسي را دنبال ميكند. البته اكثر آن انتقادات از جانب كساني ميآيد كه هوادار دموكراتها نيستند.
منبع: سايت بيزنس پانديت
ادامه مطلب